معنی ضیغم
6 بازدید
[ ضَ غَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). شیر. اسد. شیر قوی. شیر درنده. (منتخب اللغات). شیر گزنده. (دهار). ج، ضیاغم : کس را بجهان چون پسر تو پسری نیست آهوبچه کی باشد چون بچهٔ ضیغم.فرخی. وز خلق یکی بسان میش است پرخیر و یکی به شرّ ضیغم.ناصرخسرو. نیروده توست ناف خرچنگ عشرتگه تو دهان ضیغم.خاقانی. به اقبال تو از سگی برنتابم که طبع هنر کم ز ضیغم ندارم.خاقانی. پادشاه وحوش از آن باشد که بخود کار خود کند ضیغم.ابن یمین. || (ص) گزنده. (منتهی الارب) (منتخب اللغات).[ ضَ غَ ] (اِخ) ابن مالک مکنی به ابومالک العابد. مردی پرهیزکار و دیندار و متقی بود و از زهد و ورع وی حکایتها نقل کرده اند. عبیداللََّه بن عمر قال: اتیت صاحباً لی یقال له عمران بن مسلم فارانی موضعین مبتلین فی مسجده احدهما بحذاء الآخر، فقلت ما هذا، قال هذا و اللََّه من دموع ضیغم البارحة بین المغرب و العشاء و هو راکع. ازهربن مروان الرقاشی قال رأیت ضیغم العابد و کنت اذا رأیت رجلاً لایشبه الناس من الخشوع و الضر و طول الحزن. محمدبن الحسین قال: حدثنی مالک بن ضیغم قال قالت اُمُّه یعنی ضیغماً ذاتَ یوم: ضیغم! قال: لبیک یا اماه. قالت کیف فرحک بالقدوم علی اللََّه. قال فحدثنی غیر واحد من اهله انه صاح صیحةً لم یسمعوه صاح مثلها قط و سقط مغشیاً علیه فجلست العجوز تبکی عند رأسه و تقول: بابی انت ما نستطیع ان نذکر بینٍ یدیک شیئاً من امر ربک. قال و قالت له یوماً: ضیغم! قال: لبیک یا اماه. قالت تحب الموت؟ قال نعم یا اماه. قالت و لِمَ یا بنی؟ قال رجاء خیر ما عند اللََّه. قال فبکت العجوز و بکی فتسامع اهل الدار فجلسوا یبکون لبکائهم. قال و قالت له یوماً آخر: ضیغم! قال: لبیک یا اماه. قالت تحب الموت؟ قال لا یا اماه. قالت لِمَ یا بنی؟ قال لکثرة تفریطی و غفلتی عن نفسی. قال فبکت العجوز و بکی ضیغم و اجتمع اهل الدار و جعلوا یبکون، و کانت امه عربیة کأنها من اهل البادیة. رجوع به صفة الصفوة ج ۳ ص ۲۷۰ شود.
کلمات همقافیه با «ضیغم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غم» برای سرودن شعر