معنی ضیاگستر
7 بازدید
[ گُ تَ ] (نف مرکب) ضیاپاش. روشنائی بخش. (آنندراج): گاه چون اشکال اقلیدس سر اندر سر شود گاه چون خورشید رخشنده ضیاگستر شود. فرخی. ظلّ طوبی است بر آنکس که ضیاگستر شد آفتابِ شرف و حشمت و سلطان شرف. سوزنی.
کلمات همقافیه با «ضیاگستر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر