معنی ضیاح
6 بازدید
[ ضَ ] (ع ص) شیر بسیارآب. (مهذب الاسماء). شیر تنک آب آمیخته. ضیح. (منتهی الارب). لبن رقیق ممزوج. (فهرست مخزن الادویه).[ ضَ یْ یا ] (اِخ) نام پدر محمد که محدثی است. (منتهی الارب).[ ضَ یْ یا ] (اِخ) ابوالضیاح انصاری، نعمان بن ثابت. صحابی بدری. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضیاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر