معنی ضوضا
7 بازدید
[ ضَ ] (اِخ) (جزیرهٔ ضوضا) در او بلاد بسیار بود و از جمله شهری از سنگ سفید چنانکه بشب روشنی می داد و جزیره را بدان بازمی خوانند. بدان شهر ماران بزرگ مستولی شدند و مردم آن را بازگذاشتند و اکنون خراب است اما [ در ] آب و هوا خوشترین آن ولایت بود. (نزهة القلوب چ اروپا ص ۲۳۶).[ ضَ ] (ع اِ) ضَوْضاء. ضؤضا. شور و غوغا. (منتهی الارب). بانگ. (مهذب الاسماء). هیاهو. هیابانگ. هلالوش. شور و شغب. مشغله. (نصاب). چنگ و چلب.
کلمات همقافیه با «ضوضا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضا» برای سرودن شعر