معنی ضور
7 بازدید
(ع اِ) ابر سیاه. (منتهی الارب) (منتخب اللغات).[ ضَ ] (ع اِ) گرسنگی سخت. (منتهی الارب) (منتخب اللغات).[ ضَ ] (اِخ) بنوضور؛ قبیله ای است از عرب. (منتهی الارب).[ ضَ ] (اِخ) پدر یحیی. صیاد ضبی. مثل است در سختی و صلابت. (منتهی الارب).[ ضَ ] (ع مص) گزند رسانیدن کسی را. (منتهی الارب). گزند کردن. (تاج المصادر) (زوزنی) (دهار). لغتی است در ضَیْر بمعنی گزند رسانیدن بکسی و زیان کردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر