معنی ضنک
6 بازدید
[ ضَ ] (ع ص) (معرب از تنگ) تنگ. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء): معیشت ضنک؛ معیشت ضیّقة؛ عیش تنگ. (دهار). || تنگی در هر چیز (للذکر و الانثی). (منتهی الارب).[ ضَ ] (ع مص) ضناکة. ضُنوکة. تنگ شدن. (منتهی الارب) (زوزنی). تنگ عیشی. تنگ عیش شدن. (تاج المصادر). دست تنگی.[ ضَ ] (اِخ) موضعی است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ضنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر