معنی واژه ضن
5 بازدید
[ ضِ ن ن ] (ع مص) ضَنانة. زفت گردیدن و زفتی کردن. (منتهی الارب). بخیلی کردن. (زوزنی) (دهار) (تاج المصادر) (منتخب اللغات).[ ضِ ن ن ] (ع اِ) دوست خالص. (دهار). خاص و مخصوص. گویند: هو ضِنّی؛ یعنی او خاص به من است. و فلان ضِنّی من بین اخوانی؛ یعنی فلان در میان برادران من اختصاص مانندی به من دارد. (منتهی الارب).[ ضَ نِنْ ] (ع ص) بیمار. گویند: ترکته ضنیً و ضنیاً. (منتهی الارب). ج، اَضْناء.