معنی واژه ضمور
5 بازدید
[ ضُ ] (ع مص) لاغر گردیدن. (منتهی الارب). باریک میان شدن. (دهار) (تاج المصادر). باریک میان شدن اسب. (زوزنی). سبک گوشت شدن. (منتهی الارب).[ ضُ ] (ع اِمص) لاغری. نزاری. هزال و ضعف. (بحر الجواهر). ذبول. - ضمور عضوی؛ اطروفیا.[ ضَ ] (ع ص) لاغر. (غیاث) (آنندراج).