معنی ضمضم

معنی واژه ضمضم

5 بازدید
[ ضُ مَ ضِ ] (ع ص) ضُماضم. شیر خشم آلود و دلیر. شیر که آمیزد هر چیز را (؟). (منتهی الارب).
[ ضَ ضَ ] (ع ص) مرد خشمناک. (منتهی الارب). خشمگین. ج، ضماضم. (مهذب الاسماء). || شیر خشم آلود. || مرد تندار آمیزنده هر چیز را. (منتهی الارب).
[ ضَ ضَ ] (اِخ) ابن جوس. تابعی است. (منتهی الارب).
[ ضَ ضَ ] (اِخ) ابن حارث. صحابی است. (منتهی الارب).
[ ضَ ضَ ] (اِخ) ابن عمرو غفاری. از یاران ابوسفیان است. صاحب کتاب حبیب السیر در سبب غزوهٔ بدر گوید: هنگامی که ابوسفیان با قریشیان و اموال فراوان از شام بازگشته متوجه مکهٔ مکرمه بودند، حضرت رسول با سیصدوپنج نفر از اصحاب که از آن جمله هشتاد کس از مهاجر و باقی از انصار بودند و هفتاد شتر و دو یا سه اسب و شش زره و هشت شمشیر داشتند بعزیمت گرفتن سر راه کاروان در دوازدهم یا ششم یا سیُم ماه مبارک رمضان از مدینهٔ طیبه روان شدند. ابوسفیان از این واقعه آگاهی یافته ضمضم غفاری را روانه کرد تا از قریش استمداد کند. چون ضمضم به حریم رسید و پیغام ابوسفیان به قوم رسانید اکثر اکابر و اصاغر قریش تهیهٔ اسباب سفر کرده نهصدوپنجاه نفر از مشرکان متوجه حرب پیغمبر گشتند و در میان ایشان هفتصد شتر و صد سر اسب بود و مجموع سواران و بعضی از پیادگان زره داشتند... صاحب امتاع الاسماع گوید: «... فادرکهم (ای ادرک عیر قریش) رجلٌ من جذام بالزرقاء من ناحیة معان و هم منحدرون الی مکة. فاخبرهم ان محمداً صلی اللََّه علیه و سلم قد کان عرض لعیرهم فی بداءتهم و انه ترکه مقیماً ینتظر رجعتهم و قد حالف علیهم اهل الطریق و وادعهم. فخرجوا خائفین الرصد و بعثوا ضمضم بن عمرو حین فصلوا من الشام و کانوا قد مروا به و هو بالساحل معه بکران فاستأجروه بعشرین مثقالاً و امره ابوسفیان صخربن حرب بن امیة ان یخبر قریشاً ان محمداً قد عرض لعیرهم و امره ان یجدع بعیره اذا دخل مکة و یحول رحله و یشق قمیصه من قبله و دبره و یصیح: الغوث الغوث، و یقال بعثوه من تبوک. و کان فی العیر ثلاثون رجلاً من قریش فیهم عمروبن العاص و مخرمةبن نوفل فلم یرع اهل مکة الا و ضمضم یقول: یا معشر قریش، یا آل لوی بن غالب اللطیمة، قد عرض لها محمد فی اصحابه، الغوث الغوث! و اللََّه ما اری ان تدرکوها. و قد جدّع اذنی بعیره، و شق قمیصه، و حول رحله، فلم تملک قریش من امرها شیئاً حتی نفروا علی الصّعب و الزلول، و تجهزوا فی ثلاثة ایام، و یقال فی یومین، و اعان قویهم ضعیفهم...». آنگاه دربارهٔ خواب دیدن عاتکة و ضمضم آرد: «... و رأی ضمضم بن عمرو ان وادی مکة یسیل دماً من اسفله و اعلاه و رأت عاتکة بنت عبدالمطلب رؤیاها التی ذکرت فی ترجمتها...». رجوع به امتاع الاسماع ص ۶۶، ۶۸ و ۶۹ شود.
[ ضَ ضَ ] (اِخ) ابن قتادة. صحابی است. (منتهی الارب).
[ ضَ ضَ ] (اِخ) ابوالحصین المرّی. مردی از عرب که در یوم المریقب به دست عنترة الفوارس کشته شد. (عقد الفرید ج ۶ ص ۱۹ و ۲۰ و ۲۵).
[ ضَ ضَ ] (اِخ) الاملوکی، مکنی به ابوالمثنی. تابعی است و صفوان بن عمرو از او روایت کند.
[ ضَ ضَ ] (اِخ) مدینی. یکی از بطالین معروف، و بنام او کتابی کرده اند. (ابن ندیم).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید