معنی واژه ضمز
6 بازدید
[ ضَ ] (ع ص، اِ) جای درشت. || پشتهٔ دشوارگذار. || پشتهٔ پست. || هر کوه جداگانه که در آن سنگ سرخ و سخت باشد و در آن خاک و گل نبود. (منتهی الارب).[ ضَ ] (ع مص) خاموش ماندن و حرفی نزدن. (منتهی الارب). خاموش شدن. (زوزنی). خاموش بودن. (تاج المصادر). سخن ناگفتن و خاموش بودن. (منتخب اللغات). || فروبردن لقمه را. || نگاه داشتن شتر دبه را در دهن و نشخوار ناکردن آن. (منتهی الارب). نشخور باززدن شتر را (؟). (تاج المصادر). || برچفسیدن بچیزی و لازم گرفتن آن را و قیام و ثبات ورزیدن بر آن. (منتهی الارب). چسبیدن بچیزی. (منتخب اللغات). || حریصی و آزمندی کردن بر چیزی. (منتهی الارب).