معنی واژه ضمام
6 بازدید
[ ضِ ] (ع اِ) ضِمّ. بلای سخت (قال کأنه تصحیف، و الصواب بالصاد المهملة). (منتهی الارب).[ ضِ ] (ع اِ) آلت فراهم آوردن چیزی. (منتهی الارب).[ ضِ / ضُ ] (ع اِ) آنچه بدان فراهم آورند چیزی را. (منتهی الارب). چیزی که بدان چیزها را بهم فراهم کنند چون رشته و جز آن. (منتخب اللغات).[ ضِ ] (اِخ) محدث است. (سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۹).[ ضِ ] (اِخ) ابن اسماعیل المصری، ابواسماعیل. تابعی است. (عیون الاخبار ج ۳ ص ۳۰۴).[ ضِ ] (اِخ) ابن ثعلبة. صحابی است. رجوع به ضمادبن ثعلبة شود. (منتهی الارب).[ ضِ ] (اِخ) ابن ثعلبة. وافد سعدبن بکر. (امتاع الاسماع ص ۴۹۵).[ ضِ ] (اِخ) ابن زیدبن ثوابه. صحابی است. (منتهی الارب).