معنی ضلالی
7 بازدید
[ ضَ ] (اِخ) نام عامل ری به عهد یعقوب بن لیث صفاری. طبری این کلمه را صلابی ضبط کرده و در وقایع سال ۲۶۰ هـ . ق. آورده است که عبداللََّه سگزی از طبرستان به ری افتاد و از صلابی عامل آنجا پناه خواست و یعقوب بنواحی ری کشید و به صلابی نوشت که عبداللََّه را بفرست ورنه با تو جنگ خواهم کرد، و عامل ری وی را بنزدیک یعقوب فرستاد. (طبری ج ۳ صص ۱۸۸۵ - ۱۸۸۶). و گردیزی در زین الاخبار (چ طهران ص ۱۳) آن را ضلالی ضبط کرده و گوید: عبداللََّه و برادرانش سوی ری رفتند بنزدیک ضلالی و یعقوب به ضلالی نامه نوشت تا ایشان را بفرستد و اگر نی با او همان معاملت کند که با محمد و حسن کرد، و اهل ری از آن نامه بترسیدند و ضلالی هر دو برادر (کذا) بنزدیک یعقوب فرستاد و یعقوب ایشان را به نیشابور آورد به شادیاخ ایشان را اندر دیوار بدوخت بمیخهای آهنین. (از حاشیهٔ تاریخ سیستان ص ۲۲۴).
کلمات همقافیه با «ضلالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر