معنی ضلال
7 بازدید
[ ضَ ] (ع مص) گمراه شدن. (تاج المصادر) (دهار) (زوزنی). گمراه گشتن. بیراه شدن. (زوزنی). || ضایع ماندن. (منتخب اللغات). ضایع شدن. (دهار) (تاج المصادر) (منتهی الارب). || هلاک شدن. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (تاج المصادر). مردن. || خاک و استخوان شدن. || گم گردیدن. || مغلوب شدن. گویند: ضل الماء فی اللبن؛ ای غلب بحیث لایظهر اثره فی اللبن، و منه قوله تعالی حکایة عن اخوة یوسف : {/Bإِنَّ أَبََانََا لَفِی ضَلاََلٍ مُبِینٍ ۱۳-۱۷۱۲:۸/}(قرآن ۱۲/۸)؛ ای هو مغلوب فی محبتهما ای یوسف و اخیه. و عن موسی (ع): {/Bقََالَ فَعَلْتُهََا إِذاً وَ أَنَا مِنَ اَلضََّالِّینَ ۱-۷۲۶:۲۰/}(قرآن ۲۶/۲۰)؛ ای المغلوبین فی عصبیة الدین. || پنهان گشتن و گم شدن از کسی. (از منتهی الارب). || گم کردن. (تاج المصادر). || (اِمص) عدول از راه حق سهواً یا عمداً. نقیض رشاد. ضد هدی. گمراهی. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). گمرهی. بیراهی. (مهذب الاسماء). بیرهی. ضلالت. (منتهی الارب). غیّ. غوایت. تباهی. هلاک. ضیاع. ضلّة: در بحر ضلال کشتیی نیست جز حبّ علی بقول مطلق.ناصرخسرو. حجت دینیم سوی اهل خراسان خار و خس چشم کور اهل ضلالیم. ناصرخسرو. اندر آن منصب سعی ضلال و جهد محال پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۲). در هواداری و حفظ خاندان کریم اتابکی تعصب نمود و حق گزاری کرد و با هیچ متغلب درنساخت و بر چند فرزه که در تدبیر دیوان او بود قناعت کرد و بدانست که همه بستهٔ ضلال و خستهٔ نکال خواهند شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱). صورتی از صورت دیگر کمال گر بجوید باشد آن عین ضلال.مولوی. قولهم: هو ضلال بن التلال؛ یعنی او و پدرش شناخته نمی شوند. (منتهی الارب). || ذهب فی الضلال و التلال؛ از اتباع است. (مهذب الاسماء). - ضلال بن السبهلل ؛ چیز باطل، و این نعت نامی است هر موضوع باطلی را. (منتهی الارب). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضَلال در مقابل هدی استعمال شود، چنانکه غیّ را در مقابل رشد استعمال کنند. عرب گوید: ضل بعیری و نگوید غوی، و ضلال آن باشد که روندهٔ راه اصلاً بمقصد خویش راهی نیابد. اما غوایت آن است که بسوی مقصد راه راست نباشد. و گفته اند که ضلال آن است که خطای شی ء در جای خود باشد و راه صواب بسوی او نیابند، و نسیان آن است که شی ء چنان از ضمیر آدمی بگریزد که دیگر در خاطر خطور نکند. دیگری گفته ضلال انحراف از راه است است و ضد آن هدایت باشد. دیگری گوید فقدان آنچه رساننده بمقصود است آن را ضلال گویند. دیگری گفته: سلوک راهی که آدمی را بمطلوب نرساند ضلالت است و وصول بمقصود از راه راست را هدایت نامند زیرا راه راست پیوسته یکی باشد، اما گمراهی راههائیست مختلف زیرا خلاف مستقیم متعدد است. کذا فی کلیات ابی البقاء -انتهی.
کلمات همقافیه با «ضلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر