معنی ضفن
7 بازدید
[ ضِ فَ ن ن / ضِ فِ ن ن ] (ع ص) کوتاه بالا. (منتهی الارب). مرد کوتاه. || گول. (منتهی الارب). احمق. احمق گرانجان. (مهذب الاسماء). || کلان جثه و درشت خلقت. (منتهی الارب). بزرگ. (مهذب الاسماء).[ ضَ ] (ع مص) آمدن. (منتخب اللغات). آمدن بسوی کسان برای نشستن با آنها. (منتهی الارب). نشستن بگروهی. (منتخب اللغات). || افکندن غائط. (منتهی الارب). سرگین انداختن. (منتخب اللغات). || پرداختن و برآوردن کار کسی. (منتهی الارب). قضا کردن حاجت کسی. (منتخب اللغات). || آرمیدن با زن. (منتهی الارب). نکاح کردن زن. (منتخب اللغات). || زدن شتر دست و پای خود را بر زمین. (منتهی الارب). دست انداختن شتر. (منتخب اللغات). به دست یا به پای زدن شتر. (تاج المصادر). || بر ناقه سوار کردن کسی را. (منتهی الارب). بار کردن بر ناقه. (منتهی الارب). بار کردن بر شتر. (منتخب اللغات). || زدن پای را بر سرین کسی. (منتهی الارب). پا زدن بر سرین کسی. (منتخب اللغات). پا بر نشستگاه کسی زدن. (زوزنی). اُردنگ زدن. زفکنه زدن. تیپا زدن. || بر زمین کوفتن کسی را. (منتهی الارب). || جهت دوشیدن گرفتن پستان گوسپند را. (منتهی الارب). جمع کردن پستان ناقه برای دوشیدن. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «ضفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر