معنی ضفر
7 بازدید
[ ضَ فِ ] (اِخ) پشتهٔ بلندی در عرفات. (معجم البلدان).[ ضَ فِ ] (ع اِ) جِ ضَفِرة. (منتهی الارب).[ ضُ فُ ] (ع اِ) جِ ضَفْر. (منتهی الارب).[ ضَ ] (ع اِ) رسن تافته که بدان شتر و پالان بندند. ج، ضُفُر، ضفور. (منتهی الارب). رسنی که بدان شتر را بندند. (منتخب اللغات). رسن تافته و بافته. (مهذب الاسماء). || هر دستهٔ موی بافتهٔ جداگانه. (منتهی الارب). لاغ. || ریگ تودهٔ کلان فراهم آمده یا ریگی که بعض آن بر بعض نشسته باشد. ج، ضُفور. (منتهی الارب). ریگ توده و جمع شده. || بنای به سنگ ریزه برآورده بی آهک و گل. (منتهی الارب). بنای سنگ که بی گچ و گل ساخته باشند. (منتخب اللغات).[ ضَ ] (ع مص) برجستن. (منتهی الارب) (تاج المصادر) (منتخب اللغات). از نشیب بر بالا جستن. (زوزنی). دویدن. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (تاج المصادر). || سعی کردن. || بافتن موی. (منتهی الارب). موی بافتن. (منتخب اللغات). بافتن گیسو. (تاج المصادر). || گرد آوردن موی. (منتهی الارب). جمع کردن و پیچیدن موی. (منتخب اللغات). || تافتن رسن. (منتهی الارب). رسن تافتن. (منتخب اللغات). بافتن رسن. (تاج المصادر). || انداختن علف در دهان ستور. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). علف در دهان شتر کردن. (تاج المصادر).
کلمات همقافیه با «ضفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر