معنی ضغو
6 بازدید
[ ضَ غْ وْ ] (ع اِ) ضُغاء. بانگ روباه و گربه و مانند آن. (منتهی الارب).[ ضَ غْ وْ ] (ع مص) سست و کوفته گردیدن. || ناراستی کردن و خیانت کردن مُقامر. || نالیدن و بانگ کردن گربه و مانند آن. (منتهی الارب). بانگ کردن روباه. (تاج المصادر).
کلمات همقافیه با «ضغو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غو» برای سرودن شعر