معنی ضغطة
7 بازدید
[ ضُ طَ ] (ع اِمص) سختی. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). فشارش. (منتهی الارب). فشار. || اکراه. یقال: اخذت فلاناً ضغطة؛ اذا ضیقت علیه لتکرهه. (منتهی الارب). || مطالبت غریم در ادای دین به حدی که داین تنگدل گردیده بر کمتر از حق خود راضی شود و آن را عجالةً گیرد. (منتهی الارب). || تنگی. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء). || مشقت. (منتخب اللغات) (دهار) (غیاث).
کلمات همقافیه با «ضغطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر