معنی ضغث
7 بازدید
[ ضِ / ضَ ] (ع اِ) دستهٔ گیاه خشک و تر درآمیخته. (منتهی الارب). یک مشت از گیاه خشک و تر بهم آمیخته. (منتخب اللغات). دستهٔ گیاه. (مهذب الاسماء). دستهٔ سپرغم. (دهار). || قبضهٔ شاخ از یک بیخ. (منتهی الارب). ج، اَضغاث. || خواب شوریده. (مهذب الاسماء) (دهار). خواب آشفته. ج، اضغاث. و اضغاث، خوابهای شوریده و پریشان که تأویل آن از جهت اختلاطها راست نیاید. (منتهی الارب): پس معنی این ضغث آن مردمان اندرین خواستند که این خواب را معنی نیست و کس را بکار نیاید. (ترجمهٔ طبری بلعمی).[ ضَ ] (ع مص) درآمیختن سخن و خلط کردن آنرا. (منتهی الارب). آمیختن سخن و جز آن. (منتخب اللغات). حدیث بهم درآمیختن. (زوزنی) (تاج المصادر). || به دست مالیدن کوهان شتر. (منتخب اللغات). مالیدن کوهان. (زوزنی). برمجیدن کوهان. (تاج المصادر). بسودن کوهان. (منتهی الارب). || دسته کردن گیاه. (زوزنی) (تاج المصادر). || بانگ کردن سقنقور یا جانوری دیگر که مشابه سوسمار است. || شستن جامه و خوب پاک نکردن آن. (منتهی الارب). چرکمُرد کردن جامه.
کلمات همقافیه با «ضغث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غث» برای سرودن شعر