معنی ضعیفی
6 بازدید
[ ضَ ] (حامص) چگونگی ضعیف. سستی. ضعف. تربة. (منتهی الارب): از ضعیفیّ دست و تنگی جای نیست ممکن که پیرهن بدرم.مسعودسعد. خفتن همه بر خاک وز ضعیفی بر خاک نگیرد همی نشانم.مسعودسعد. و سبب آن [ خوی کردن ] ضعیفی قوه باشد و عاجزی طبیعت از تصرف کردن اندر غذا و تحلل حرارت غریزی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ ضَ ] (اِخ) از قدمای شعرای عثمانی و معاصر سلطان سلیمان قانونی است. (قاموس الاعلام ترکی).[ ضَ ] (اِخ) محمد. از مردم ده قره طوهٔ روم ایلی و از قدمای شعرای عثمانی است. او سالک طریق علم و شارح گلستان سعدی است. (قاموس الاعلام ترکی).[ ضَ ] (اِخ) محمد. از قدمای شعرای عثمانی و اهل قسطمونی است. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «ضعیفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر