معنی ضریس

معنی واژه ضریس

6 بازدید
[ ضَ ] (ع ص، اِ) چاه به سنگ برزیده. (مهذب الاسماء). چاه به سنگ برآورده. (منتخب اللغات). چاه گرداگرد از سنگ برآورده. || مهره های پشت. (منتهی الارب). مهرهٔ استخوانهای پشت. (منتخب اللغات). || سخت گرسنه. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). ج، ضَراسی. || خرما. (منتهی الارب). || غورهٔ خرما. || نان کعک آمیخته. گویند: اضرسنا من ضریسک؛ ای التمر و البسر و الکعک. (منتهی الارب).
[ ضُ رَ ] (اِخ) نام مردی از قبیلهٔ بنی بکر که در وقعهٔ العظالی کشته شد. (عقد الفرید ج ۶ ص ۵۴).
[ ضُ رَ ] (اِخ) ابن عبدالملک بن اعین. برادرزادهٔ زرارةبن اعین از اصحاب ابوجعفر محمدبن علی علیه السلام است.
[ ضُ رَ ] (اِخ) نام پدر یحیی محدث است. (منتهی الارب).
[ ضُ رْ رَ ] (ع اِ) تیهو. طیهوج.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید