معنی ضری
6 بازدید
[ ضَ را ] (ع اِ) سگ بچهٔ دونده. (منتهی الارب).[ ضَ رْیْ ] (ع مص) ضراوة. ضراءة. آزمند و حریص گردیدن. || روان شدن خون. (منتهی الارب). دویدن خون از جراحت. (زوزنی).[ ضَ ری ی ] (ع ص، اِ) رگ که خون وی منقطع نشود. || آب غورهٔ خرمای سرخ و زرد که آن را بر بار درخت کُنار ریخته و نبید سازند. (منتهی الارب). آب غورهٔ خرمای زرد و یا سرخ است که بر نبق بریزند و نبید سازند. (فهرست مخزن الادویه). || ضاری. در پی صید دونده.[ ضُ رَی ی ] (اِخ) چاهی است که آن را عاد کند نزدیک ضریة. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ضری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر