معنی ضرام
7 بازدید
[ ضِ ] (ع اِ) هیزم ریزه. هیزم سست و نرم، یا آنکه خدرک نباشد او را. (منتهی الارب). هیزم. (مهذب الاسماء). هیزم افروخته. (منتهی الارب). هیزم ریزه که بدان آتش افروزند، و بفارسی فروزینه گویند. (منتخب اللغات). فروزینه. حصب. آتش افروزینه. (دهار). هیزم باریک و ریزه که بدان آتش افروزند. (غیاث) (آنندراج): و تاج الدین زنگی والی بلخ که ضرام آن فتنه بود بمروالرّوذ تاخت. (جهانگشای جوینی). || زبانهٔ آتش. (دهار).[ ضِ ] (ع اِ) درخت بطم. درخت کلنکور. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «ضرام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر