معنی ضراعت
7 بازدید
[ ضَ عَ ] (ع مص) فروتنی نمودن. || خواری نمودن. (تاج المصادر). خوار و حقیر گردیدن. (منتهی الارب). بزاری خواستن. زاری کردن. خواری و زاری نمودن. زاریدن. || سست و ناتوان گردیدن. (منتهی الارب). ضعیف شدن. (زوزنی). || رام شدن. (منتهی الارب). استکانت. تضرع. عجز. (غیاث). ابتهال : حق طاعت و ضراعت او به تیسیر امل و تقریر عمل به ادا رسانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۷). پیران و سالخوردگان بر سبیل ضراعت پیش خان آیند و دعا گویند. (جهانگشای جوینی). آن امیران در شفاعت آمدند وآن مریدان در ضراعت آمدند.مولوی.
کلمات همقافیه با «ضراعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر