معنی ضراط
6 بازدید
[ ضُ ] (ع اِ) تیز. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). آواز تیز. (منتهی الارب). ضِرطه. ضرط. ریحی که به آواز از اسفل شکم برآید. (غیاث) (آنندراج). بادی که به آواز از مردم جدا شود. باد بُنِ آدمی. (دهار): و جایگاه وزارت به اصیل روغدی تفویض کرد، او در ابتدا نحّاسی بود در دیوان در جمع صدور و اعیان بی دهشت ضراط و حباق از او روان. (جهانگشای جوینی).[ ضُ ] (ع مص) تیز دادن. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). گوز زدن. باد رها کردن از شکم. (مهذب الاسماء).[ ضَ رْ را ] (ع ص) تیزدهنده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضراط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر