معنی ضراء
8 بازدید
[ ضَ ] (ع ص، اِ) درختان انبوه در وادی که در آن پنهان توان شدن. یقال: هو یمشی الضراء؛ اذا مشی مستخفیاً فیما یواری من الشجر. || زمین نشیب با اندک درخت که جای میگیرد در آن ددان. (منتهی الارب).[ ضَ رْ را ] (ع اِ) ضرّ. گزند. || سختی. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). بدحالی. (منتهی الارب). مقابل سرّاء. درشتی. درویشی. (دهار). بأساء. بدبختی. تنگی. دشخواری : {/Bاَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی اَلسَّرََّاءِ وَ اَلضَّرََّاءِ؛۱-۶۳:۱۳۴/} آنانکه مال نفقه و هزینه کنند در خواری و دشخواری. (تفسیر ابوالفتوح رازی). فسبحان من لایحمد سواء علی السَرّاء و الضرّاء. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۹). اختصه بالطرایق الرضیة التی من اوجبها و اولاها و احقها و احراها التسلیم لامر اللََّه تعالی و قضائه و الرضا ببأسائه و ضرائه. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۹). گه اندر نعمتی مغرور و غافل گه اندر تنگدستی خسته و ریش چو در سرّا و ضرّا کارت اینست ندانم کی بحق پردازی از خویش. سعدی (گلستان). || رنجوری. || نقصان در مال و جان (بأساء و ضراء... مؤنثان لا مذکر لهما. قال الفراء: لو جمعا علی اَبؤس و اَضرّ کما یجمع النعماء بمعنی النعمة علی اَنعم لجاز). (منتهی الارب). ج، اَضُرّ. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). || برجاماندگی. (منتهی الارب).[ ضَ ] (ع مص) نهان شدن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر