معنی ضر
7 بازدید
[ ضَ رر / ضُ رر ] (ع اِ) گزند. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). مضرّت. || سختی. (مهذب الاسماء). بدحالی. ضَرّاء. || زیان. (مهذب الاسماء). خلاف نفع. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). ضرر: ضرّ منافقانی، نفع موافقانی این را همی بپائی وآن را همی نپائی.فرخی. همه پالوده نقره را مانند نقرهٔ ضرّ و نفع پالایند.مسعودسعد. ورنه بگذار زآنکه می گذرد خیر چون شرّ و منفعت چون ضر.سنائی. حیوانی که در او نفع و ضر... باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت. (کلیله و دمنه). ابوعلی آن رخنه برگرفت و از غوادی شر و غوایل ضر و نفع فارغ شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۵). پس سلیمان با حکیمان زآن گیا شرح کردی نفع و ضرّش ای کیا.مولوی. وآنچه نپسندی بخود از نفع و ضر بر کسی مپسند هم ای بی هنر.مولوی. || رجلٌ ضرّ اضرار؛ مرد نیک دانا و نهایت رسا و زیرک و آزموده. (منتهی الارب).[ ضَ رر / ضُ رر ] (ع مص) گزند رسانیدن. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). گزند کردن. (زوزنی) (تاج المصادر). || زن خواستن بر زن پیشین. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). صاحب منتهی الارب گوید: ضرّ بفتح اول مصدر و بضم اول اسم مصدر ممکن است باشد.[ ضُ رر ] (اِخ) نام آبی است. (منتهی الارب).[ ضُ رر ] (ع اِ) گزند. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || سختی. (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء). بدحالی. || لاغری. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || نقصان. (منتخب اللغات). و نیز رجوع به ضَرّ شود. || جمع میان دو زن. رجوع به ضِرّ شود. (منتهی الارب).[ ضِ رر / ضُ رر ] (ع اِمص) جمع میان دو زن. اسم است مضارة را، یقال: تزوّج علی ضِرٍّ و ضُرٍّ؛ ای مضارة ای جمع بین امرأتین او ثلاث. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر