معنی ضحاک
6 بازدید
[ ضَ حْ حا ] (ع ص) بسیارخند (و هو ذَمٌ). (منتهی الارب). خنده کننده. (مهذب الاسماء): زشت آن زشت است و خوب آن خوب و بس دایم این ضحاک و آن اندر عَبس.مولوی. || راه روشن و آشکار. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || (اِ) میانهٔ راه (بتخفیف «ح» نیز آمده است). (منتهی الارب).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن امیةبن ثعلبة. صحابی است. (منتهی الارب).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن بهلول الفقیمی. محدث است. (الموشح ص ۱۰۶).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن حمزة. محدث است.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن خلیفةبن ثعلبةبن عدی بن کعب بن عبدالاشهل الانصاری، از بنی قریظه. او معاصر پیغمبر اکرم بوده است. (امتاع الاسماع چ مصر ص ۲۴۶).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن زمل بن عبدالرحمن. محدث است. و او از سکاسک بن اشرس بن کنده است، و سکاسک بطنی است از کنده. (عقدالفرید ج ۳ ص ۳۴۲) (سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۱۴۸).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن سفیان بن عوف بن کعب الکلابی مکنی به ابوسعید. صحابی شجاع. او نخست مأمور اخذ زکوة و عامل بر صدقات بنی کلاب از جانب پیغمبر اکرم بود. سپس بسیّافی برگزیده شد و بالای سر پیغمبر اکرم می ایستاد با شمشیری حمایل کرده و وی را با صد سوار برابر می نهادند و گویند بسال ۱۱ هجری در قتال با اهل رده از بنی سلیم شهادت یافته است. قال النبی صلی اللََّه علیه و سلم للضحاک بن سفیان: ما طعامک؟ قال: اللحم و اللّبن. قال ثم الی ماذا یصیر؟ قال یصیر الی ما قد علمت. قال: فان اللََّه عزّ و جل ضرب ما یخرج من ابن آدم مثلاً للدنیا. (عقدالفرید ج ۳ ص ۱۲۲) (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۳۸). صاحب عیون الاخبار گوید: حدثنی محمدبن داود قال حدثنا ابوالربیع عن حماد عن علی بن زید عن الحسن ان النبی (ص) قال للضحاک بن سفیان: ماذا طعامک؟ قال: اللحم و اللبن. قال: ثم یصیر الی ماذا قال ثم یصیر الی ما قد علمتَ. قال: فان اللََّه ضرب مایخرج من ابن آدم مثلاً للدنیا. (عیون الاخبار ج ۲ ص ۳۲۷).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن سلیمان بن سالم بن دهایة ابوالازهر المرئی الاوسی، منسوب به امری ءالقیس بن مالک. وی ببغداد شد و بدانجا اقامت گزید و بنحو و لغت آشنائی داشت و شعر نیکو میسرود و بسال ۵۴۷ هـ . ق. درگذشت. او راست: ماانعم اللََّه علی عبده بنعمة اوفی من العافیة و کل من عوفی فی جسمه فانه فی عیشة راضیة و المال حلو حسن جید علی الفتی لکنه عاریة و اسعد العالم بالمال من اعطاه للآخرة الباقیة ما احسن الدنیا و لکنها مع حسنها غدّارة فانیة. (معجم الادباء ج ۴ ص ۲۷۲).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن شراحیل همدانی مشرقی. تابعی است.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن عبدالرحمن بن عزرب الازدی الاشعری الطبری الدمشقی. از ثقات تابعین بود و از جانب عمربن عبدالعزیز ولایت دمشق داشت و چون عمر درگذشت وی همچنان در حکومت خویش ببود. وفات او بسال ۱۰۵ هـ . ق. بوده است. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۳۸).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن عبداللََّه الهلالی. از معاصرین عبداللََّه بن عباس و از همراهان وی هنگام عزیمت از بصره بمکه. (عقدالفرید ج ۵ ص ۱۱۵ و ۱۱۶).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن عثمان المدنی. از رواة است و از نافع روایت کند. صاحب المصاحف آرد: حدثنا عبداللََّه حدثنا کثیربن عبید حدثنا ابن ابی فدیک عن الضحاک بن عثمان عن نافع عن ابن عمر، ان رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و سلم نهی ان یسافر بالقرآن الی ارض العدو مخافة ان یناله العدو. (المصاحف ص ۱۸۰) (روضات ص ۵۲).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن عثمان بن الضحاک بن عثمان بن عبداللََّه الاسدی الحزامی المدنی القرشی. علامهٔ قریش در مدینه به اخبار عرب و ایام و اشعار ایشان و از بزرگترین اصحاب مالک. چون رشید عباسی عبداللََّه بن مصعب را ولایت یمن داد، وی ضحاک را خلیفهٔ خویش کرد و ضحاک سالی بدانجا ببود و در بازگشت از یمن بمکه درگذشت (۱۸۰ هـ . ق.). صاحب الموشح آرد: حدثنی ابوسلمة موهوب بن رشید الکلابی انه سمع الضحاک بن عثمان الحزامی یقول من اغزل ابیات قالتها العرب ابیات حسان بن یسار التغلبی حین یقول: اجدّک ان دارُ الرباب تباعدت او انْبتّ حبلٌ انّ قلبک طائر امتْ ذکرها و اجعل قدیمَ وصالها و عشرتها کبعض من لاتعاشر وهبها کشی ء قد مضی او کنازح به الدار او من غیبته المقابر فقد ضلّ الا ان تفضّی حاجةً ببرق حفیر دمعک المتبادر. (الموشح ص ۱۵۴) (الاعلام زرکلی ص ۴۳۸).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن عجلان کاتب. وی در آغاز خلافت بنی العباس میزیست و یکی از خوشنویسان معروف است. (الفهرست ابن الندیم ص ۱۰).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن علوان . رجوع به ضحاک بیوراسف و ضحاک علونی و آک و بیوراسف شود.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن فیروز دیلمی. وی چندی از قِبَلِ عبداللََّه بن زبیر در بعض بلاد یمن حاکم بود و بسال ۱۱۵ هـ . ق. بجهان جاودانی شتافت. (حبیب السیر ج ۱ ص ۲۶۲).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن فیروز دیلمی. محدث است و فیروز صحابی بود. رجوع به فقرهٔ قبل شود.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن قیس بن خالد الفهری، مکنی به ابوانیس یا ابوامیة. از جماهیر بنی محارب بن فهربن مالک است و صاحب مرج راهط هیثم بن عدی گوید چون زیاد درگذشت معاویه ضحاک را عامل کوفه کرد (۵۳ هـ . ق.) و وی هنگامی که بشهر درآمد گور زیاد بپرسید و بدانجا شد و بر مزار وی این ابیات که حارثةبن بدر در رثاء او سروده بود بخواند: اباالمغیرة و الدنیا مُفجعة و انّ مَن غرت الدُنیا لمغرور قد کان عندک للمعروف معرفة و کان عندک للتنکیر تنکیر لو خلد الخیر و الاسلام ذاقدم اذاً لخلدک الاسلام و الخیر. صاحب عقدالفرید آرد: قال معاویة یوماً و عنده الضحاک بن قیس و سعیدبن العاص و عمروبن العاص: ما اعجبُ الاشیاء؟ قال الضحاک بن قیس: اِکداء العاقل و اِجداء الجاهل. و قال سعیدبن العاص: اعجب الاشیاء ما لم یُرَ مثلُه. و قال عمروبن العاص: اعجب الاشیاء غلبةُ مَن لا حق له ذاالحق علی حقه. و قال معاویة: اعجبُ مِن هذا ان تُعطی مَن لا حق له مالیس له بحق مِن غیر غلبة. و باز صاحب عقدالفرید گوید: قال الهیثم بن عدی لما حضرت معاویة الوفاة و یزید غائب دعا بمسلم بن عقبة المری و الضحاک بن قیس الفهری و قال لهما: ابلغا عنی یزید و قولا له: انظر اهل الحجاز فهم عصابتک و عترتک فمن اتاک منهم فأکرمه و من قعد عنک فتعاهده، و انظر اهل العراق، فان سألوک عزل عامل فی کل یوم فاعزله عنهم، فان عزل عامل واحد اهون علیک من سلّ مائةالف سیف، ثم لاتدری علام انت علیه منهم، ثم انظر اهل الشام... الخ. و مات معاویة، فقام الضحاک بن قیس خطیباً فقال: ان امیرالمؤمنین کان انف العرب و هذه اکفانه و نحن مدرجوه فیها و مخلّون بینه و بین ربه. فمن اراد حضوره بعد الظهر فلیحضره و صلی علیه الضحاک. و جای دیگر گوید: ابن داب گوید: لما هلک معاویة خرج الضحاک بن قیس الفهری و علی عاتقه ثیاب حتی وقف الی جانب المنبر، ثم قال: ایها الناس، ان معاویة کان انف العرب و ملکها، فاطفأ اللََّه به الفتنة و احیا به السنة، و هذه اکفانه و نحن مدرجوه فیها و مخلّون بینه و بین ربه فمن اراد حضوره صلاة الظهر فلیحضره. و صلی علیه الضحاک بن قیس الفهری. صاحب مجمل التواریخ و القصص آرد: «چون سال شصت (هـ . ق.) درآمد معاویه بمرد و یزید پسرش به صید بود و همواره به صید بودی و نیندیشیدی از بیماری پدر. چون بازآمد معاویه را دفن کرده بودند و ضحاک بن قیس الفهری بر وی نماز کرد». پس از یزید پسرش معاویهٔ دوم بخلافت رسید ولی پس از شش ماه از خلافت کناره گرفت و اندکی بعد از جهان درگذشت. مردم مکه با عبداللََّه بن زبیر بخلافت بیعت کردند و مروان بن الحکم عامل مدینه نیز مایل بقبول این بیعت شد ولی عبداللََّه از شدت کینه و بی تدبیری نپذیرفت و مروان از ترس بشام گریخت و عبیداللََّه زیاد نیز بصره را رها کرد و راه شام پیش گرفت و بدین نحو بسهولت عراق و حجاز و یمن و شام عبداللََّه بن زبیر را بخلافت بپذیرفتند. ابن زبیر ضحاک فهری را در شام جانشین خویش ساخت . و مروان در شام بنی امیه را جمع آورد و ایشان با وی بخلافت دست بیعت دادند لیکن گروهی از سپاهیان با ضحاک بن قیس همداستان شده و از قبول خلافت مروان سر باززدند. امویان و طرفداران ابن زبیر در محل مرج راهط بغوطهٔ دمشق بسال ۶۴ هـ . ق. جنگی بزرگ کردند و فتح نصیب مروان و بنی امیه شد و ضحاک در گیرودار معرکه بقتل رسید. ضحاک قصر خورنق را اصلاح و ترمیم کرده است. صاحب عقد الفرید در وقعهٔ مرج راهط گوید: ابوالحسن قال: لما مات معاویةبن یزید، اختلف الناس بالشام، فکان اول من خالف من امراء الاجناد النعمان بن بشیر الانصاری و کان علی حمص فدعا لابن الزبیر فبلغ خبره زفربن الحرث الکلابی و هو بقنسرین، فدعا الی ابن الزبیر ایضاً بدمشق سراً و لم یظهر ذلک لمن بها من بنی امیة و کلب، و بلغ ذلک حسان بن مالک بن بجدل الکلبی و هو بفلسطین، فقال لروح بن زنباع: انی اری امراء الاجناد یبایعون لابن الزبیر و ابناء قیس بالاردن کثیر و هم قومی، فانا خارج الیها و اقم انت بفلسطین، فان جل اهلها قومک من لخم و جذام فان خالفک احد فقاتله بهم. فأقام روح بفلسطین، و خرج حسان الی الاردن، فقام ناتل بن قیس الجذامی، فدعا الی ابن الزبیر و اخرج روح بن زنباع من فلسطین و لحق بحسان بالاردن فقال حسان: یا اهل الاردن قد علمتم ان ابن الزبیر فی شقاق و نفاق و عصیان لخلفاء اللََّه و مفارقة لجماعة المسلمین، فانظروا رجلاً من بنی حرب فبایعوه. فقالوا: اختر لنا من شئت من بنی حرب و جنبنا هذین الرجلین الغلامین: عبداللََّه و خالداً ابنی یزیدبن معاویه، فانا نکره ان یدعو الناس الی شیخ، و نحن ندعو الی صبی. و کان هوی حسان فی خالدبن یزید و کان ابن اخته، فلما رموه بهذا الکلام امسک و کتب الی الضحاک بن قیس کتاباً یعظم فیه بنی امیة و بلاءهم عنده و یذم ابن الزبیر و یذکر خلافه للجماعة و قال لرسوله: اقرأ الکتاب علی الضحاک بمحضر بنی امیة و جماعة الناس. فلما قرأ کتاب حسان تکلم الناس فصاروا فریقین، فصارت الیمانیة مع بنی امیة و القیسیة زبیریة، ثم اجتلدوا بالنعال، و مشی بعضهم الی بعض بالسیوف حتی حجز بینهم خالدبن یزید، و دخل الضحاک دارالامارة فلم یخرج ثلاثة ایام. و قدم عبیداللََّه بن زیاد فکان مع بنی امیة بدمشق فخرج الضحاک بن قیس الی المرج (مرج راهط) فعسکر فیه و ارسل الی امراء الاجناد فاتوه الا ما کان من کلب و دعا مروان الی نفسه فبایعته بنوامیة و کلب و غسان و السکاسک و طی فعسکر فی خمسةآلاف و اقبل عبادبن یزید من حوران فی الفین من موالیه و غیرهم من بنی کلب فلحق بمروان و غلب یزیدبن ابی نمس علی دمشق، فاخرج منها عامل الضحاک و امر مروان برجال و سلاح کثیر. و کتب الضحاک الی امراء الاجناد فقدم علیه زفربن الحرث من قنسرین و امده النعمان بن بشیر بشرحبیل بن ذی الکلاع فی اهل حمص، فتوافوا عند الضحاک بمرج راهط، فکان الضحاک فی ستّین الفا و مروان فی ثلاثةعشر الفا اکثرهم رجالة، و اکثر اصحاب الضحاک رکبان، فاقتتلوا بالمرج عشرین یوماً و صبر الفریقان و کان علی میمنة الضحاک زیادبن الضحاک العقیلی و علی میسرته بکربن ابی بشیر الهلالی، فقال عبیداللََّه بن زیاد لمروان انّک علی حق و ابن الزبیر و من دعا الیه علی الباطل، و هم اکثر منا عدداً و عُدداً و مع الضحاک فرسان قیس، و اعلم انک لاتنال منهم ما ترید الا بمکیدة و انما الحرب خدعة، فادعهم الی الموادعة، فاذا امنوا و کفّوا عن القتال فکر علیهم. فارسل مروان بشیراً الی الضحاک یدعوه الی الموادعة و وضع الحرب حتی ننظر. فاصبح الضحاک و القیسیة قد امسکوا عن القتال و هم یطمعون ان یبایع مروان لابن الزبیر و قد اعد مروان اصحابه، فلم یشعر الضحاک و اصحابه الا و الخیل قد شدت علیهم، ففزع الناس الی رایاتهم من غیر استعداد و قد غشیتهم الخیل، فنادی الناس: اباانیس، اعجز بعد کیس و کنیة الضحاک: ابوانیس فاقتتل الناس، و لزم الناس رایاتهم، فترجّل مروان و قال: قبح اللََّه من ولاهم الیوم ظهره حتی یکون الامر لاحدی الطائفتین. فقُتل الضحاک بن قیس، و صبرت قیس عند رایاتها یقاتلون، فنظر رجل من بنی عقیل الی ما تلقی قیس عند رایاتها من القتل، فقال: اللهم العنها من رایات! و اعترضها بسیفه، فجعل یقطعها، فاذا سقطت الرایة تفرق اهلها، ثم انهزم الناس فنادی منادی مروان: لاتتبعوا من ولاکم الیوم ظهره فزعموا ان رجالاً من قیس لم یضحکوا بعد یوم المرج، حتی ماتوا جزعاً علی من اصیب من فرسان قیس یومئذ، فقتل من قیس یومئذ ممن کان یأخذ شرف العطاء ثمانون رجلاً و قتل من بنی سلیم ستمائة، و قتل لمروان ابن یقال له عبدالعزیز. و شهد مع الضحاک یوم مرج راهط عبداللََّه بن معاویةبن ابی سفیان.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن قیس الشیبانی زعیم حروری. از شجعان و دُهاة عرب و از بنی بکربن وائل. وی بسال ۱۲۶ هـ . ق. با سعیدبن بهدل و دویست تن سپاهی از حروریهٔ جزیره خروج کرد و سعید در ۱۲۷ هـ . ق. درگذشت و ضحاک بجای وی بنشست و آهنگ ارض موصل و شهرزور کرد و صفریه بر وی گرد آمدند و یارانش به چهارهزار تن رسیدند. پس بعراق رفت و بر کوفه مسلط شد و واسط را محاصره کرد. عامل آنجا از در صلح درآمد و مردم موصل با وی بمکاتبه پرداختند و ضحاک بدانجا درآمد و عدد لشکریانش به صدهزار تن بالغ گشت. آنگاه مروان خلیفهٔ اموی قصد وی کرد و در نواحی کفرتوثا از اعمال ماردین دو سپاه بیکدیگر رسیدند و ضحاک کشته شد. جاحظ در وصف وی گوید: من علماء الخوارج، ملک العراق و سار فی خمسین الفاً و بایعه عبداللََّه بن عمربن عبدالعزیز و سلیمان بن هشام بن عبدالملک و صلیا خلفه. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۴۰). صاحب مجمل التواریخ و القصص در خلافت مروان بن محمد آرد: «... و ضحاک خارجی بیرون آمد و همهٔ عراق و سواد بگرفت و سلیمان پسر هشام عبدالملک بمروان بیرون آمد با هفتادهزار مرد و مروان وی را بشکست اندر حرب و سوی ضحاک خارجی گریخت و مروان یزیدبن عمربن هبیره را بحرب وی فرستاد و ضحاک سوی موصل و جزیره گریخت با سپاه بسیار و دیگرباره مروان بحرب رفت به تن خود، جائی که آن را کهربوثا خوانند از حد جزیره و آن شب ضحاک کشته شد و بجای وی سعید الخبیری باستاد و سر ضحاک بمروان آوردند و کسی ندانست که او را که کشت...». (مجمل التواریخ ص ۳۱۳ و ۳۱۴).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن قیس بن معاویة التمیمی ملقب به احنف و مکنی به ابی بحر. رجوع به احنف ابی قیس شود.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن قیس شاری. پیشوای یکی از پانزده فرقهٔ خوارج. (مفاتیح العلوم) (بیان الادیان).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن مخلدبن ضحاک بن مسلم الشیبانی البصری، معروف به نبیل. او شیخ حُفّاظ حدیث بعصر خویش بود. او را جزئی است در حدیث. وی بمکه متولد شد (۱۲۲ هـ . ق.) و سپس ببصره رفت و بدانجا سکونت گزید تا درگذشت (۲۱۲ هـ . ق.). یاقوت در معجم الادباء (ج ۴ ص ۲۷۲) آرد: الضحاک بن مخلدبن مسلم ابوعاصم النبیل الشیبانی البصری. به ابوعاصم رجوع شود. الحافظ الثبت النحوی اللغوی. امام فن حدیث از جعفر الصادق و ابن جریج و اوزاعی و ابن ابی عروبة سماع دارد و بخاری در صحیح برای او اخراج (؟) کرد و بر توثیق وی اجماع کرده اند. قیل له: یحیی بن سعید یتکلم فیک فقال: لستُ بحی و لا میّت اذا لم اذکر. در مناقب امام احمدبن حنبل (ص ۷۵) آمده: ابوعاصم النبیل و اسمه الضحّاک بن مخلد. اخبرنا اسماعیل بن احمد و محمدبن ابی القاسم قالا انا حمدبن احمد قال ثنا ابونعیم الحافظ قال ثنا ابی قال ثنا احمدبن محمد عمر قال سمعت عبداللََّه بن احمد قال: حضر قوم من اصحاب الحدیث فی مجلس ابی عاصم الضحاک بن مخلد. فقال الا تتفقهون؟ و لیس فیکم فقیه و جعل یذمهم. فقالوا فینا رجل. فقال من هو؟ فقالوا الساعة یجی ء . فلما جاء ابی قالوا: قد جاء فنظر الیه فقال له تقدم، فقال اکره ان اتخطی الناس، فقال ابوعاصم: هذا من فقهه، وسعوا له، فوسعوا فدخل، فاجلسه بین یدیه فالقی علیه مسألة فاجاب، فالقی ثانیة فاجاب، و ثالثة فاجاب، و مسائل فاجاب، فقال ابوعاصم: هذا من دواب البحر، لیس هذا من دواب البر، او من دواب البر لیس من دواب البحر، انبأنا محمدبن ابی منصور قال انا المبارک بن عبدالجبار قال انا عبیداللََّه بن عمربن شاهین قال ثنا احمدبن محمد الباغندی قال ثنا العباس بن محمد، قال سمعت اباعاصم النبیل یقول: جاء احمدبن حنبل الینا فسمعت الناس یقولون جاء ابن حنبل، جاء ابن حنبل، فقلت: ارونی ابن حنبل هذا، فقالوا هو ذلک، فقلت له یا هذا اما تنصفنا قدمت بلدنا فلم تعرفنا نفسک فنکرمک و نأتی من حقک ما انت له اهل. فقال: یا اباعاصم انک لتفعل و انک لتحمل علی نفسک و تحدث. قال: فرأیت له حیاء و صدقاً ما اخلقه سیبلغ ما بلغ رجل. اخبرنا محمدبن ناصر قال انا محمدبن عبدالملک بن عبدالقاهر قال انبأنا عبیداللََّه بن احمدبن عثمان قال انا ابوعمربن حبویه ان العباس بن العباس بن المغیرة اخبرهم قال سمعت عباساً یقول سمعت اباعاصم النبیل یقول و ذکر عنده احمدبن حنبل فقال: قد رأیته، ثم التفت فقال: من تعدون الیوم فی الحدیث ببغداد؟ فقالوا له: یحیی بن معین، و احمدبن حنبل و ابوخیثمة و المعیطی، و السویدی و نحوهم من اصحاب الحدیث. فقال: من تعدون بالبصرة عندنا؟ قلنا علی ابن المداینی، و ابن الشاذکونی و ابن عرعرة و ابن خدویه و نحوهم، قال: فمن تعدون بالکوفة؟ قلنا ابنا ابی شیبة و ابن نمیر و نحوهم. فقال ابوعاصم و تنفس: هاه هاه هاه، ما من هؤلاء احد الا و قد جاءنا و قد رأیناه، فما رأینا فی القوم مثل ذلک الفتی احمدبن حنبل. قال قال عباس: یقول لنا هذا الکلام قبل ان یمتحن احمدبن حنبل. اخبرنا عبدالملک بن ابی القاسم قال انا عبداللََّه بن محمّد الانصاری قال انا محمدبن عبدالرحمن قال انا الحسن بن ابی الحسن و اخبرنا اسماعیل بن احمد و محمدبن عبدالباقی قالا انا حمدبن احمد قال ثنا ابونعیم الحافظ قال ثنا الحسین ابن محمد قالا ثنا عمربن الحسن بن علی بن الجعد قال ثنا احمدبن منصور قال قال لی ابوعاصم النبیل لما ودعته: اقر الرجل الصالح احمدبن حنبل السلام. صاحب روضات الجنات آرد (ص ۵۲): و عن کتاب اسماعیل بن محمدبن الفضل التیمی الاصفهانی ان الضحاک بن مخلد البصری جد ابی بکربن ابی عاصم قاضی اصبهان کان شیخاً لاحمدبن حنبل و له الفضائل الکثیرة و هو غیر الضحاک بن عثمان المدنی الذی یروی عن نافع و قال فی ترجمة ابراهیم بن هانی النیسابوری سکن بغداد کان من اخوان احمدبن حنبل ممّن کان یجالسه علی الحدیث و الدّین و کذلک فی ترجمة محمدبن عبدالملک بن مرنجویة البغدادی و محمدبن یحیی الذهلی و محمدبن احمدبن الجراح الجوزجانی الراوی عن العراقیین و صدقةبن الفضل المروزی و فی ترجمة خلف بن هشام البزاز البغدادی انه کان عالماً بالقراآت خیّراً فاضلاً یروی عن مالک کتب عنه احمدبن حنبل و فی بغیةالوعاة فی ذیل ترجمة الشیخ ابی اسحاق ابراهیم بن اسحاق بن بشیربن عبداللََّه بن دیسم الحربی نقلاً عن یاقوت انه سمع ابانعیم الفضل بن دکین و احمدبن حنبل و عثمان بن ابی شیبة و عبیداللََّه القواریری و خلقا و روی عنه موسی بن هارون الحافظ و یحیی بن صاعد و ابوبکربن ابی داود و الحسین المحاملی و ابوبکربن الانباری و ابوعمر الزاهد و خلق و کان اماماً فی العلم رأساً فی الزّهد عارفاً بالفقه بصیراً بالاحکام حافظاً للحدیث ممیزاً للعلّة قیماً بالادب جماعاً للغلة صنّف کتباً کثیرة منها غریب الحدیث الی ان قال قال الدارقطنی کان ابراهیم الحربی اماماً یقاس باحمدبن حنبل فی زهده و علمه و ورعه و هو امام مصنف عالم بکل شی ء بارع فی کل علم صدوق ثقة و عنه انه قال ما انشدت شیئاً من الشعر قط الا قرأت بعده «قل هو اللََّه احد» ثلث مرات. مات ببغداد فی ذی الحجة سنة ۲۸۵ هـ . ق. -انتهی.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن مزاحم الهلالی البلخی مکنی به ابی القاسم. محدّث و مفسر و نحوی است. وی کودکان را ادب آموختی و مزد نستدی، و گویند در مکتب وی سه هزار کودک درس خواندندی و او بر درازگوشی برنشستی و بر ایشان طواف کردی. ضحاک، صحبت ابن عباس و ابوهریره را دریافت و از سعیدبن جُبیر اخذ تفسیر کرد. عبدالملک بن میسرة گوید ضحاک درک صحبت ابن عباس نکرده است و تنها سعیدبن جبیر را در ری بدیده و از وی تفسیر آموخته است. شعبة گوید: مشاش را پرسیدم، آیا ضحاک از ابن عباس سماع دارد؟ گفت او هرگز وی را ندیده است و او را احمدبن حنبل و ابن معین و ابوزرعه توثیق کنند و یحیی بن سعید وی را ضعیف شمرده است. ضحاک بسال ۱۰۵ یا ۱۰۶ هـ . ق. درگذشته است. ابن ندیم گوید وی را کتاب تفسیری است بر قرآن و نهشل آن را روایت کرده است. اصل ضحاک از کوفه است و در بلخ اقامت داشت. قبیصةبن قیس العنبری گوید چون شب فرامی رسید ضحاک گریان می شد. او را گفتند: این را سبب چیست؟ گفت: «لاادری ما صعد الیوم من عملی». صاحب عقد الفرید گوید: وُلد الضحاک بن مزاحم و هو ابن ثلاثةعشر شهراً. و قال جویبر: وُلد الضحاک لسنتین. و صاحب صفةالصفوة نیز بر قول اخیر است و نیز وفات وی را بسال ۱۰۲ یا ۱۰۵ هـ . ق. گفته است. صاحب عیون الاخبار آرد: و روی فی الحدیث عن الضحاک بن مُزاحم انه قال قَذفَ الفرات فی المدّ رُمانةً کأنها البعیر البارک، و تحدث اهلُ الکتاب انها من الجنة. و نیز گوید: کان رَجلاً من النصاری یختلف الی الضحاک بن مزاحم فقال له یوماً: لو اسلمت! قال: یمنعنی من ذلک حبیّ للخمر. قال فاسلم و اشربها. فاسلم. فقال لهُ الضحاک: انک قد اسلمت فان شربت الخمر حددناک و ان رجعت عن الاسلام قتلناک. فحسن اسلامه.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن مَزیدبن عَجلان، عمّ عِصام بن جَبر الضحاک بن الحسن بن ابی الحسن و اسم ابی الحسن نصربن عثمان بن زیدبن مزید ابوعمرو است. جد ابی بکربن الضحاک متقبل غلهٔ جامع بود و مولد وی به اصفهان و مولد پدر و عمش دو پسر عجلان، به کوفه و مولد عجلان نیز اصفهان بوده است. و کان جد ابی ابراهیم بن متویه لاُمّه و قد رحل و کتب و لم یخرّج حدیثه. حدثنا احمدبن اسحاق ثنا عبداللََّه بن محمدبن عیسی حدّثنی ابوعمرو الضحاک بن الحسن بن ابی الحسن حدثنی ابی قال قالت عافیة امرأةُ جبر کتب الی سفیان الثوری مع زوجی عصام بن یزید و حدثنی عصام بن یزید زوجی عن سفیان الثوری عن ابی الاحوص عن سماک بن حرب عن عکرمة عن ابن عباس قال کان النبی (ص) اذا اراد سفراً قال اللهم انت الصاحب فی السفر و الخلیفة فی الاهل اللهم انی اعوذ بک من الظنّة فی السفر و الکابة فی المنقلب اللهم اقبض لنا الارض و هَوّن علینا السفر. (ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۳۵۰ و ۳۵۱).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابن یسار مکنی به ابوالعلاء. تابعی است.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) ابومحمد. محدث است. (الموشح ص ۲۴۳).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) الحروری. ابودلامة گوید معاصر مروان بود و خلیفةبن خیاط گفته است: مارأیت اشدّ کمداً من امرأة من بنی شیبان، قتل ابنها و ابوها و زوجها و امها و عمتها و خالتها مع الضحاک الحروری فمارأیتها قط ضاحکة و لا مبسمة حتی فارقت الدنیا. (عقدالفرید ج ۳ ص ۲۱۴ و ج ۱ ص ۱۱۲).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) الشیبانی. الحافظ ابوبکر احمدبن محمدبن عمرو النبیل ابی عاصم الضحاک الشیبانی الظاهری. او شانزده سال شغل قضای اصفهان داشت و کتب وی در فتنهٔ زنج به بصره از میان بشد ولی مقدار پنجاه هزار حدیث از حافظهٔ خویش بنوشت. از ابن اعرابی در طبقات النساک نقل شده است که وی هزار مسئلهٔ شقیق بلخی را از بر کرد. ضحاک مذهب ظاهری داشت و قیاس را منکر بود و بسال ۲۸۷ هـ . ق. درگذشت. (معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۲۲۰).[ ضَ حْ حا ] (اِخ) علونی یا ضحاک بن علوان. بانی گنگ دژ بمشرق، از اقلیم دوم که قلعتی بوده است ببابل. حمداللََّه مستوفی در نزهة القلوب ذیل کلمهٔ بابل گوید: «بابل،... دارالملک ضحاک علونی بوده است و ضحاک در آنجا قلعه ای ساخته بود و آن را گنگ دز گفتندی، اکنون تلی مانده و در آن شهر جادوان بسیار بوده اند و بعد از ضحاک ملوک کنعان آن را دارالملک داشته اند...». و باز گوید: «گنگ دز بمشرق از اقلیم دویم ضحاک علوان ساخت...». و چنانکه در شرح حال ضحاک بن علوان گفته آمد به گفتهٔ ابن البلخی در فارسنامه این مرد همان ضحاک بیوراسب است.[ ضَ حْ حا ] (اِخ) کسی که بیوت سبعه را که بنام کواکب هفتگانه بنا شده بود بعلماء سبعه که ازجملهٔ آنان تینگلوش (تنگلوش) بابلی است بازداد. (تاریخ الحکماء قفطی ص ۱۰۴). و شهرزوری او را ضحاک بن قی یاد کرده است. (ترجمهٔ نزهة الارواح ص ۵۰). ظاهراً مراد همان ضحاک معروف است.
کلمات همقافیه با «ضحاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر