معنی ضح
7 بازدید
[ ضِ ح ح ] (ع اِ) آفتاب. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (دهار). روشنی آفتاب وقتی که منتشر شود. (منتهی الارب). روشنی آفتاب. (مهذب الاسماء). رنگ آفتاب. (منتهی الارب). مقابل ظِلّ، فی ء، سایه. || صحراء. (منتهی الارب). صحرا که گیاه نداشته باشد و آفتاب بر آن تابد. (منتخب اللغات). || فضای فراخ. || آنچه بر آن آفتاب تابد. و منه: جاء فلان بالضّح و الریح (و لاتقل بالضیح و انه لیس بشی ء)؛ ای بما طلعت الشمس و ما جرت علیه الریح ای المال الکثیر. و فی الحدیث: لایقعدن احدکم بین الضِح و الظل فانه مقعد الشیطان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر