معنی ضبغطری
7 بازدید
[ ضَ بَ طَ را ] (ع ص) مرد درازبالای سخت توانا. || مرد گول. || (اِ) کخ که بدان کودکان را ترسانند. || هر چیز که آن را بر سر داری و هر دو دست را بر آن گذاری تا برنیفتد. || خوسه که در زراعت و پالیزها نصب کنند تا مرغان و ددان در آن درنیایند، و آن را مترس هم نامند. (منتهی الارب). آنچه در میان کشته بپای کنند تا مرغان بهراسند. (مهذب الاسماء). مَترس. مَتَرسک. || کفتار. کفتار ماده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضبغطری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر