معنی ضبعان
7 بازدید
[ ضِ ] (ع اِ) کفتار نر. (دهار) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (منتخب اللغات). ج، ضباعین. || ضبعان اَمدر؛ کفتار نر کلان شکم برآمده هر دو پهلو. (منتهی الارب).[ ضَ ] (اِخ) نام بلاد هوازن، ذکر آن در شعر آمده است. (معجم البلدان). ضَبعان؛ (مثنی) موضعی است. (منتهی الارب).[ ضَ بَ ] (ع مص) یازیدن ستور بازوها را در رفتن. (منتهی الارب). ضبوع. ضبع. دراز کردن ستور بازوها را در رفتار. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «ضبعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر