معنی ضبح
6 بازدید
[ ضِ / ضَ ] (ع اِ) خاکستر. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء).[ ضَ ] (اِخ) آنجای از عرفات که مردمان اوائل از آن جا افاضت کنند. (منتهی الارب). یاقوت گوید: ضبح، الموضع الذی یُدفع منه اوائل الناس من عَرفات. و ابوالکمال سیداحمد عاصم در ترجمهٔ قاموس گوید: ضبح، مدح وزننده عرفاتده بر موضعدر که اهل وقوفک اوائلی اورادن بوشانوب گیدرلَر؛ و معنی آنکه ضبح بر وزن مدح موضعی است بعرفات که دستهٔ اول واقفین عَرفات نخست آنان آنجا را تخلیه کرده و می روند.[ ضَ ] (ع اِ) رفتاری است اسب را و آن فوق تقریب است. || آواز دَم اسب که از جوف آن برآید وقت دویدن. (منتهی الارب). بانگ نفس اسب چون بدود. (مهذب الاسماء).[ ضَ ] (ع مص) ضُباح. برآوردن و شنوانیدن اسبان آواز انفاس خود را در دویدن. || پویه دویدن اسپان. (منتهی الارب). || از حال بگردانیدن آتش و آفتاب چیزی را. (تاج المصادر) (زوزنی). گردانیدن آتش و آفتاب گونهٔ چیزی را اندک نه بغایت. (منتخب اللغات). پرهودن: ضبحت النار الشی ءَ؛ اندک برگردانید آتش گونهٔ چیزی را و بسوخت. (منتهی الارب). || بانگ کردن روباه. (تاج المصادر): ضَبح الثعلب؛ بانگ کرد روباه. || ضَبحه؛ خصومت کرد او را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر