معنی ضامز
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص) رجلٌ ضامِز؛ مرد خاموش و بازایستاده از چیزی. (منتهی الارب). خاموش. || آهسته. (منتهی الارب). || بعیرٌ ضامز؛ شتر که دبه از دهان بیرون نیارد. (منتهی الارب). شتری که شقشقه از دهان بیرون نکند. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «ضامز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مز» برای سرودن شعر