معنی ضاغوط
6 بازدید
(ع اِ) کابوس. (بحر الجواهر). خفتو. حالتی که آدمی خفته پندارد که کسی گلوی وی می فشارد. (غیاث) (آنندراج). سکاچه. بختک. نیدلان. نیدل. عبدالجنة. رجوع به کابوس شود.
کلمات همقافیه با «ضاغوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر