معنی ضاجع
6 بازدید
[ جِ ] (اِخ) رودباری است در پائین حرهٔ بنی سلیم. (منتهی الارب) (معجم البلدان). || موضعی است. (منتهی الارب).[ جِ ] (ع ص، اِ) جای خم وادی. ج، ضواجع. || گول. (منتهی الارب). نادان. (منتخب اللغات). || ستارهٔ مایل بغروب. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || مرد بر پهلو خوابیده. || کاهل بسیار خسبنده و ملازم خانه و مقیم در آن بجهت عجز یا بزرگی. (منتهی الارب). ج، ضواجع.
کلمات همقافیه با «ضاجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر