معنی ضائن
6 بازدید
[ ءِ ] (ع ص، اِ) ستور پشم دار. || میش نر. (منتهی الارب) (دهار). خلاف ماعز. || سست فروهشته شکم. || مرد نیکوتن کمخوار. || پشتهٔ سپید پهنا از ریگ. (منتهی الارب). ج، ضَأن، ضَأَن، ضئین.[ ءِ ] (اِخ) از کوههای بنی سَلول دو کوهست که یکی را ضائن و دیگری را ضمر خوانند و از هر دو با هم به ضمران عبارت کنند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ضائن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئن» برای سرودن شعر