معنی صیفی
7 بازدید
[ صَ فی ی ] (ع اِ) بچه که در پیری شده باشد. (منتهی الارب). فرزند مرد از پس پیری. (مهذب الاسماء). || باران تابستانی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ صَ / صِ ] (ص نسبی) منسوب به صیف. تابستانی. مقابل شتوی. || آنچه در تابستان کارند و به دست آید، چون: خیار، بادنجان، هندوانه و خربزه. صیفی. [ صَ ] (ص نسبی، اِ) (علم...) یاقوت نویسد: علم صیفی و شتائی از فروع علم تفسیر و موضوع و غایت و فائده آن برای ناظرین آشکار است. واحدی گوید: خداوند تعالی در کلالة دو آیه نازل کرد: یکی که در اول سورهٔ نساء است در شتاء آمد و آنکه در آخر سوره است در صیف. و از آیات صیفی آیاتی است که در حجةالوداع نازل شده است و آیهٔ الذین، و سورهٔ نصر و آیاتی که درغزوهٔ تبوک نازل شده است و از آیات شتائی آیهٔ افک و آیاتی است که در غزوهٔ خندق نازل شد. (کشف الظنون).[ صَ ] (اِخ) از پسران هاشم بن عبد مناف است. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۵۸).[ صَ ] (اِخ) ابن رباع. ملقب به ذوالحکم. پدر اکثم بن صیفی است. رجوع به ذوالحکم شود.[ صَ ] (اِخ) ابن ربعی، مکنی به ابوهاشم محدث است.[ صَ ] (اِخ) ابن عامر الاوسی، مکنی به ابوقیس و ابن الاسلت. شاعری جاهلی و از حکمای عرب و رئیس و خطیب و سالار جنگ مردم اوس بود. بتان را ناخوش داشت و چون اسلام ظاهر گشت نزد رسول خدا شد و در پذیرفتن اسلام درنگی کرد و پیش از آنکه مسلمان شود بسال ۶۲۲ م. و ۱ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی ص ۴۳۷).[ صَ ] (اِخ) ابن فسیل شیبانی. از شجاعان و از اصحاب علی علیه السلام بود. وی در کوفه اقامت کرد و مردم را علیه امویان برمی انگیخت. معاویه او را به قتل رسانید. (الاعلام زرکلی ص ۴۳۷).
کلمات همقافیه با «صیفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر