معنی صیف
7 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) تابستان. گرما یا ایام بعد ربیع. ج، اَصیاف. (منتهی الارب). تابستان. (دهار). موسم تابستان بمعنی ایام گرما. (غیاث اللغات). تابستان. (ترجمان علامهٔ جرجانی). و صیف صائف مبالغه است، یعنی تابستان گرم. (منتهی الارب): تا به سال اندر سه ماه بود فصل ربیع نه مه دیگر صیف است و خریف است و شتاست. فرخی. مدار چرخ کند آگهم ز لیل و نهار مسیر چرخ خبر گویدم ز صیف و شتا. مسعودسعد. چه تراب و آب و چه باد و چه نار چه خریف و صیف و چه دی چه بهار. مولوی. عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا.سعدی. || فی الصیف ضیعت اللبن، در حق شخصی گویند که در کاری شتاب زدگی نماید و باز نادم شود. || باران تابستانی. (منتهی الارب). || (مص) در تابستان بجائی اقامت کردن. (منتهی الارب) (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || باران تابستانی رسیدن زمین را. || به یک سو افتادن تیر از نشانه. (منتهی الارب).[ یَ ] (ع اِ) جِ صیفة. (منتهی الارب). رجوع بدان کلمه شود.[ صَ یْ یِ ] (ع اِ) و به تخفیف یا، نیز باران تابستان یا باران بعد ربیع. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر