معنی صیر
6 بازدید
[ صَ ] (ع مص) بازگردیدن کار. بازگشت و مآل کار. || بازگردیدن طلب کنندگان گیاه بسوی جای بازگشت. || میل کردن بسوی کسی. (منتهی الارب). گشتن. (تاج المصادر بیهقی). || حاضر شدن مردم آب را و گرد آمدن بر آن. || بریدن. (منتهی الارب). پاره کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || میل دادن. (منتهی الارب). || بچسبانیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) آبی که بر آن گرد آیند و حاضر شوند. || طرف. (منتهی الارب). یقال: انا علی صیر حاجة؛ ای علی طرف. (مهذب الاسماء). || پایان کار. (منتهی الارب). || شکاف در. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || ماهیانه که نوعی از نانخورش است که از ماهی ترتیب دهند یا دیگر نانخورش است که بماهیانه ماند یا ماهی نمکین که از او ماهیانه سازند یا ماهی صغیر است. (منتهی الارب). صحناة. (فهرست مخزن الادویه). گویا این کلمه بدین معنی سریانی و معرب است چه اهل شام بدان تکلم کنند. (المعرب ص ۲۱۶). || پیشوای جهودان. (منتهی الارب). اسقف الیهود. (اقرب الموارد).(اِخ) موضعی است در نفتالی در جوار دریای جلیل. (صحیفهٔ یوشع ۱۹:۳۵) (قاموس کتاب مقدس).(اِخ) کوهی است باجاء به بلاد طی و مغاره های خانه مانند دارد. (معجم البلدان).(اِخ) کوهی است بر ساحل بین صیراف و عمان. (معجم البلدان).[ یَ ] (ع اِ) جِ صیرة. رجوع به صیرة شود.[ صَ یْ یِ ] (ع ص) خوب صورت. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || (اِ) گور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گروه. (منتهی الارب). الجماعة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر