معنی صیدی
7 بازدید
[ صَ ] (اِخ) (میر...) یکی از شعرای ایران و از مردم تهران است. در عهد شاه سلیمان صفوی نشأت یافت و به هندوستان رفت و مورد محبت و احترام شاه جهان قرار گرفت و شاهزاده خانم جهان آرابیگم جائزهٔ بزرگی به وی داد. وی بسال ۱۰۸۳ هـ . ق. در آنجا درگذشت. دیوانی مشتمل بر ۴۰۰۰ بیت دارد. او راست: در این فصل گل هرچه داری به می ده مبادا که دیگر بهاری نیاید. رجوع به آتشکدهٔ آذر چ زوار ص ۲۱۹ شود.[ صَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جم بخش کنگان بوشهر، واقع در ۶۱۰۰۰ گزی خاور کنگان و ۲۰۰۰ گزی راه عمومی کنگان به پشتکوه. در جلگه قرار دارد. گرمسیری و مالاریائی است. سکنهٔ آن ۲۴۷ تن است. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، خرما و مرکبات. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «صیدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر