معنی صیدگر
6 بازدید
[ صَ / صِ گَ ] (ص مرکب) صیدگیر. شکارچی. صیاد. شکارگر: صیدگری بود عجب تیزبین بادیه پیمای و مراحل گزین.نظامی. صیدگری دام به صحرا کشید بر سر ره رخت تمنا کشید. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «صیدگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر