معنی صیدکنان
7 بازدید
[ صَ / صِ کُ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال صید. در حال شکار. شکارکنان : همه ره صیدکنان رفته بمغرب وینک شاخ آهوست که با خون زبر آمیخته اند. خاقانی. صیدکنان مرکب نوشیروان دور شد از کوکبهٔ خسروان.نظامی.
کلمات همقافیه با «صیدکنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر