معنی صیدنانی
6 بازدید
[ صَ دَ ] (ص نسبی) منسوب به صیدنان. صیدلانی. پیلور. (منتهی الارب) (تفلیسی). || حشایشی. گیاه شناس. ج، صیادنة. رجوع به صیدلان شود. || (اِ) جانوری که در زمین خانه سازد و ناپدید کند. (منتهی الارب).[ صَ دَ ] (اِخ) عبداللََّه بن الحسن الحاسب المنجم. او راست: کتاب شرح کتاب محمدبن موسی الخوارزمی در جبر. کتاب شرح کتاب محمدبن موسی در جمع و تفریق. کتاب فی صنوف الضرب و القسمة. (الفهرست ابن الندیم ص ۳۹۰).
کلمات همقافیه با «صیدنانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر