معنی صک
9 بازدید
[ صَ ک ک ] (ع اِ) چک. ج، اصک. صکوک. صکاک. (منتهی الارب). نامه. قباله. (غیاث اللغات) (زمخشری). چک. (دهار). - لیلة صک؛ شب برات یعنی شب نیمهٔ شعبان. (مهذب الاسماء). || (مص) سخت زدن چیزی را و کوفتن. (منتهی الارب). کوفتن و زدن. (غیاث اللغات). زدن. (تاج المصادر بیهقی). جنگ کردن و کوفتن. (مصادر زوزنی). زدن. کوفتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || فراز کردن در را. (منتهی الارب). صککت الباب؛ ای اطبقته. (تاج المصادر بیهقی). || نبشتن چک را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صک» برای سرودن شعر