معنی صوی
8 بازدید
[ صُ وا ] (ع اِ) جِ صُوَّة. رجوع بدان کلمه شود.[ صُ وا ] (ع اِ) اطراف. اخذه بصواه؛ یعنی گرفت او را بهمهٔ اطراف وی. (منتهی الارب).[ صُ وی ی ] (ع مص) خشک گردیدن نخله. || خشک گردیدن شیر گوسفند. || قوی و توانا گردیدن. (منتهی الارب).[ صُ وَی ی ] (ع اِ) پرنده ای است که مار از آواز آن میگریزد: تخاف من صویه؛ ای صوته. || تپه ای از شن در کنار دریا که باد آنرا توده کرده باشد. || آواز تگرگ. || (مص) بانگ کردن سگ و روباه. (دزی).[ صُ وِ ] (ع اِ) قسمی گیاه که بدان چیزها چسبانند. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «صوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر