معنی صون
6 بازدید
[ صَ ] (ع مص) نگاه داشتن چیزی را. (منتهی الارب). نگه داشتن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). نگهبانی. (غیاث اللغات). نگاهداری. || تحفظ. تقوی. خود نگه داشتن از معصیت : و پای خیانت بر چهرهٔ صون و دیانت ننهد. (سندبادنامه ص ۷۰). - صون دماء؛ حقن دماء. حفظ کردن جان. || برطرف سم ایستادن اسب بعلت سودگی پای یا بی نعلی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر