معنی صومعهدار
6 بازدید
[ صَ / صُو مَ عَ / عِ ] (نف مرکب) دارندهٔ صومعه. راهب. رهبان : تنهاروی ز صومعه داران شهر قدس گه گه کند بزاویهٔ خاکیان مقام.خاقانی. حافظ بکوی میکده دایم بصدق دل چون صوفیان صومعه دار از صفا رود. حافظ. نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند.حافظ.
کلمات همقافیه با «صومعهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر