معنی صوری
10 بازدید
(ص نسبی) منسوب به صور. رجوع به صور شود.(ص نسبی) منسوب به صورت، صورة. (غیاث اللغات). ظاهری. مقابل معنوی. - علت صوری؛ یکی از علل اربعة است و آن علتی است که فعلیت شی ء بدان متحقق شود، یعنی وجود شی ء با آن مقارن بود، چنانکه وجود آن پس از وجود آن علت بر چیز دیگری متوقف نباشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون).(اِخ) دهی از دهستان چهاردولی بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در هفتاد و چهار هزار و پانصد گزی جنوب خاوری مراغه و ۲۲ هزارگزی خاور شوسهٔ شاهین دژ به میاندوآب. کوهستانی و معتدل است. ۳۲۸ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سارها. محصول آنجا غلات، حبوبات، کرچک و بادام. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی آنجا جاجیم بافی است و راه مالرو دارد. (به این آبادی سه ورو نیز میگویند). (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) عبدالمحسن بن محمدبن احمد. شاعری است رقیق اللفظ نیکومعانی از مردم شام، او را دیوان شعری است. به سال ۴۱۹ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی ص ۵۹۳).(اِخ) محمدبن علی بن محمدبن حباب صوری. مؤلف فوات الوفیات آرد: وی شاعری فصیح بود و در سن قریب هفتادسالگی در طرابلس بسال ۴۶۳ هـ . ق. درگذشت. (فوات الوفیات ج ۲ ص ۲۴۰).[ صَ وَ را ] (اِخ) موضعی است یا آبی است نزدیک مدینه. (معجم البلدان از جزی). و ابن اعرابی گفته است وادی است در بلاد مزینة نزدیک مدینه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر