معنی صورت حال
8 بازدید
[ رَ تِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) چگونگی. چونی. مَثَل. ماجرا: صورت حال و خصم خاقانی مثل مار و باغبان افتاد.خاقانی. صورت حال به نوح بن منصور انها کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی) و معتمدی بنزدیک انوشیروان فرستاد و از صورت حال بیاگاهانید. (کلیله و دمنه). بسابقهٔ معرفتی که میان ما بود، صورت حالش بگفتم. (گلستان). حال سعدی تو ندانی که ترا دردی نیست دردمندان خبر از صورت حالش دارند. سعدی.
کلمات همقافیه با «صورت حال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر