معنی صورت بستن

معنی صورت بستن

7 بازدید
[ رَ بَ تَ ] (مص مرکب) تصور. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). به تصور درآمدن. به اندیشه گذشتن. بفکر آمدن. پنداشتن : بنده بیش از این نگوید که صورت بندد که بنده در باب کالنجار و گرگانیان پایمردی میکند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۴). این حال با خوارزمشاه از آن گفته آمد تا وی را صورت دیگرگونه نبندد. (تاریخ بیهقی ص ۵۶). بهر تخایلی که صورت بندد بر نامعتمدان اعتماد مکن و از معتمدان اعتماد مبر. (قابوسنامه). و هر احکام که صورت بندد آنجا [ قلعهٔ اصطخر ] کرده اند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۵۶). چه دیوانگان را مانند این صورت بندد که هیچکس از اهل این دنیا طاقت آن ندارد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۴۱). به برکت این افسون نه کس مرا بتوانستی دید و نه از من بدگمانی صورت بستن. (کلیله و دمنه). صورت نمی بندد مرا کآن شوخ پیمان نشکند کارمرا در دل شکست امید در جان نشکند. خاقانی. صورتش بست کز رسیدن او خاطر من مهوس است برفت. خاقانی. اصفهبد را صورت بست که با ایشان غدر می کنند. (تاریخ طبرستان). این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صدهزار منزل بیش است در بدایت. حافظ. || بنظر آمدن. نمودن : کس بچشمم درنمیآید که گویم مثل اوست خود بچشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست. سعدی. || میسر شدن. ممکن شدن : و هر فرمان که از حضرت شهنشاهی صادر شود جز انقیاد و مطاوعت صورت نبندد. (سندبادنامه ص ۳۲۴). مکن با من ناشکیبا عتیب که در عشق صورت نبندد شکیب.سعدی. جمعیت خاطر با تنگدستی صورت نبندد. (گلستان). ترا با وجود چنین منکری که حادث شد سبیل خلاص صورت نبندد. (گلستان). که بعد از دیدنش صورت نبندد وجود پارسایان را شکیبی.سعدی. || نقش کردن. تصویر کشیدن. نگاشتن : چنین صورت نبندد هیچ نقاش معاذاللََّه من این صورت ببندم.سعدی. مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز طغرانویس ابروی مشکین مثال تو.حافظ. || یافت شدن. پیدا شدن : خدایا به ذلت مران از درم که صورت نبندد درِ دیگرم.سعدی. - صورت بستن سخن؛ بر زبان آمدن آن : خردمندی را که در زمرهٔ اوباش سخن صورت نبندد شگفت نیست. (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «صورت بستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید