معنی صورتکاری
7 بازدید
[ رَ ] (حامص مرکب) تصویرسازی. صورت کشی. نقش کندن بر چنگ و دیگر چیز: چو شد پرداخته فرهاد را سنگ ز صورتکاری دیوار آن سنگ.نظامی.
کلمات همقافیه با «صورتکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر